صحبت عالم اگر در سر و دل جار زدی
که چنین 1 ی 1 امدو احضار زدی
سوطواف ازدل من کعبه چوبینی به صفا
قبله یِ عشق تو گشتم که به ادوار زدی
خیل جانها که براین برّو بلا باده به سر
چشم دیوانه ی ساقی به قدح بار زدی
مست و هوشیارم اگرخانِگهِ خویش رسم
خانه اینجا نه که بر جان و دلم خار زدی
چون فتادم به سری صرف دلت کار کنم
سربه سامان سران ساع و سرم سار زدی
ان که خشکیدم و از برقِ نگاهِ تو ستم
همچو هیزم به تنم سوزه شتا نار زدی
سینه وا رفت ونشد سختی اتش دل ما
دل زِ خاکستره تن رویِ جلا تار زدی
روح اله سلیمی
برچسب:
نویسنده: کسری محمدی